تبليغاتX
آرزوهای آسمانی
تعطیل شد

نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 22:35
روزه پدر و پسر و پدر برزرگ و پدر شوهر و پدر زن و اینا مبارک
سلامانقد دوس دارم هر ساعت اینجا رو به آپم  آخه میدونم که خیلی آپای منو دوس دارین... واسه همین هی می آپم دیجه

روز عنوانم + روز مرد و روز برادر و روز بابا ها و داداشای نتی و اینا رو هم تبریک میگم  برای همه ی پسرای وبلاگ نویس و وبلاگ ننویس هم تبریک میگم

برای آسمون خودمم تبریک میگم ...

همه ی نمره هامو تحویل گرفتم و یه کارنامه ی چرت با نمره های پایین و قشنگ درستیدم... دیگه نابغه ام دیگه  یه نابغه ی فعال که فقط دو ساعت قبل امتحان درس بخونه . چه انتظاره بیشتری داری؟ نمره ی بیست ؟  مگه من اسکایم که درس بخون باشم؟

ها . بعد قرن ها سحر اومد نت  انقذه خوچحال شدم  ... یاد گذشته ها و سگا و اینا بخیر  هر وخت می یاد نت نصف حرفامون تعریف خاطرات گذشته کودکیه . کجایی گذشته که یادت بخیر... شما هم سگا دوس دارین ؟ اصن سگا بازی کردین ؟

من تازگی ها هر دو روز یه شارژ ایران اینا میتمومم ... ماشالا به اعتیاد به اس ام ان اس  امروز کلی با ادب شدم ... آخه بهم گفتن داری بی ادب میشی  من ؟ بی ادب ؟ ... به من می یاد بی ادب باشم ؟  هر کی بگه آره ایشالا کلپاسه بشه  سوسک بشه .

گفتم سوسک بشه .بچه که بودم اگه سر و صدا میکردم پسرخاله هام میخوندن : اجی مجی لا تررجی . دُمت در اومد . دُمبت در اومد . این دمت در اومد رو با آهنگ میخوندن  من جیغ میزدم  اصن به این موضوع هم فکر نکرده بودم که سوسک دُمب نداره که . . .  شعر خوندن هم بلد نبودن آخه

یادش بخیر . عجب بچه عصبی و شیطون و جغجغه ای بودم . خیلی مظلوم شدم ماشالا  بگو ماشالا...

میگم ها . فونت رنگی به وبلاگم می یاد آیا ؟ یا میره ؟

عجب عکسی گذاشتم .............................!!!!!!!!!!!!!!!

نوشته شده توسط فرزانه در چهارشنبه بیست و ششم تیر 1387 و ساعت 13:52